۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه

راز خنده حامد

در روایات آمده است که
حامد که از دیار قزوین می باشد *** خنده همواره با او قرین می باشد
در ممالک اسلامی و همچنین در بلاد کفر، کسی یافت نشده است که او را بدون خنده ببیند. حتی در مواردی که بلایای طبیعی و غیر طبیعی بر وی نازل شده، نیش وی همچنان باز بوده است. صحه ای بر این مدعا آخرین رویارویی ایشان با یک سطل آشغال سیمانی است که قبل، درحین، و بعد از برخورد، با نیش تمام-باز مشاهده شده است
فرضیه های مختلفی در مورد راز این خنده وجود داشته، دارد، واحتمالا خواهد داشت که ما با آنها کاری نداریم و به فرضیه خود که به دوران کودکی وی برمی گردد و خود ایشان نیز تا حدودی بر آن صحه گذاشته اند، می پردازیم
روزی روزگاری در دیار قزوین، شیخ ما که در عنفوان جوانی بوده و هنوز جهان-شمبول نشده بود، با شخصی روبرو می شود که مسیر زندگی آینده او را تغییر می دهد. وی شیخ اصغر نام داشت و کنیه او "اصغر آقا" بود. شیخ اصغر با وجود داشتن دو سر عائله، به دلایل ژنتیکی تمایل زیادی در قرابت با کودکان داشت و این کار را با چنان مهارتی انجام می داد که نه تنها مایه پریشانی احوال و رنجور شدن حال آنها نمیشد، بلکه مفرح ذات و مولد خاطرات نیز بود، به نحوی که شیخ ما، در فرازی از سخنانش از وی چنین می گوید
اصغر ای همای رحمت، تو چه بود راز دستت *** که هزار خاطره دارم ز مزاج شوخ طبعت

{ادامه دارد}

۱۳۸۸ اسفند ۱۵, شنبه

آغاز کتابت

به نام خدای عزوجل که حس تلخکی (1) را در آدمی سرشت و بر نهادش چنین بنوشت:
بنی آدم از طرب و شادی زنده است *** خوشا آن زندگی که قرین خنده است
در این مقال سعی بر آن است که هر از چند گاهی که مناسبتی دست داد، زحمت حرکت قلمی را بر روی کاغذ به عهده گرفته، شاید که وسیله ای شود برای نشاندن خنده بر روی لبان دوستان. از آنجایی که این مناسبات بیشتر به احوال و حکایات این دوستان برمی گردد و از طرف دیگر اکثر دوستان خود در تلخکی ید بیضا داشته و هر کدام از عهده گرداندن یک سیرک برمی آیند، نام تلخکستان را برای این دفتر برگزیدم

sense of humor (1)